خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . هار
2 . خشمگین
[صفت]
enragé
/ɑ̃ʀaʒe/
قابل مقایسه
1
هار
1.Un chien enragé
1. سگی هار
2
خشمگین
عصبانی، کفری
1.Je voulais combattre un ours enragé.
1. من میخواستم با یک خرس خشمگین مبارزه کنم.
2.Un joueur enragé.
2. یک بازیکن خشمگین.
تصاویر
کلمات نزدیک
enrager
enrageant
enraciner
enquêteur
enquêter
enrayer
enregistrement
enregistrer
enregistreur dvd
enregistré à l'avance
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان