Close the sidebar
خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
Close the sidebar
☰
1 . نشان دادن
[فعل]
indiquer
/ɛ̃dike/
فعل گذرا
[گذشته کامل: indiqué]
[حالت وصفی: indiquant]
[فعل کمکی: avoir ]
صرف فعل
1
نشان دادن
تعیین کردن، مشخص کردن
مترادف و متضاد
désigner
marquer
révéler
signifier
indiquer quelque chose (à quelqu'un)
چیزی را (به کسی) نشان دادن
1. L’horloge indiquait dix heures précises.
1. ساعت دقیقاً ده را نشان میدهد.
2. Le thermomètre indique la température extérieure.
2. دماسنج دمای بیرون را نشان میدهد.
3. Pourriez-vous m'indiquer la gendarmerie ?
3. میتوانید ژاندارمری را به من نشان بدهید؟
4. Sa nervosité indiquait une profonde inquiétude.
4. حالت عصبی او نگرانی عمیقی را نشان میداد.
indiquer du doigt/du regard
با انگشت/با نگاه نشان دادن
1. Il m'indiquer du doigt comment agir.
1. با انگشت نشانم میداد که چطور رفتار کنم.
2. J'indique l'adresse du regard.
2. من آدرس را با نگاهم نشان میدهم.
تصاویر
کلمات نزدیک
indigène
indigo
indigné
indignité
indigner
indiqué
indirect
indiscipline
indiscipliné
indiscret
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان