1 . درخواست کردن 2 . سوال کردن 3 . سراغ گرفتن (تلفن یا پذیرش) 4 . نیاز داشتن (استخدام) 5 . در عجب بودن
[فعل]

demander

/d(ə)mɑ̃de/
فعل گذرا
[گذشته کامل: demandé] [حالت وصفی: demandant] [فعل کمکی: avoir ]

1 درخواست کردن تقاضا کردن، خواستن

مترادف و متضاد solliciter
demander quelque chose (à quelqu'un)
چیزی را (از کسی) درخواست کردن
  • 1. Je vous demande de quitter la chambre.
    1. از شما تقاضا دارم اتاق را ترک کنید.
  • 2. Tu peux demander l’addition ?
    2. می‌توانی صورت‌حساب را بخواهی؟
demander à faire quelque chose
درخواست انجام کاری را کردن
  • Elle a demandé à parler au directeur.
    او خواست که با مدیر صحبت کند.
demander à quelqu'un de faire
از کسی درخواست انجام کاری را کردن
  • Je lui ai demandé de m’aider.
    ازش خواستم تا کمکم کند.
demander la main de quelqu'un
از کسی کمک خواستن
  • Tu lui as demandé la main ?
    ازش کمک خواستی؟
demander pardon à quelqu'un
از کسی عذرخواهی کردن
  • Je t'ai demandé pardon. Tu comprends ?
    ازت عذر خواستم. می‌فهمی؟

2 سوال کردن پرسیدن

مترادف و متضاد poser répondre
demander quelque chose (à quelqu'un)
چیزی را (از کسی) پرسیدن
  • 1. J'ai demandé le prix.
    1. قیمت را پرسیدم.
  • 2. Je veux te demander quelque chose.
    2. می‌خواهم چیزی ازت بپرسم.
  • 3. Nous avons demandé notre chemin à un chauffeur de taxi.
    3. آدرسمان را از یک راننده تاکسی پرسیدیم.

3 سراغ گرفتن (تلفن یا پذیرش) با (کسی) کار داشتن

مترادف و متضاد appeler convoquer
demander quelqu'un
سراغ کسی را گرفتن
  • 1. Il vous demande, qu’est-ce que je dis ?
    1. با شما کار دارند، چه بگویم؟
  • 2. On vous demande au téléphone.
    2. پشت تلفن با شما کار دارند.

4 نیاز داشتن (استخدام)

مترادف و متضاد imposer nécessiter
demander quelque chose ou quelqu'un
به چیزی یا کسی نیاز داشتن
  • 1. C'est un travail qui prend trop de temps.
    1. این کاری است که زمان زیادی نیاز دارد.
  • 2. En ce moment on demande beaucoup de linguistes.
    2. هم‌اکنون به زبان‌شناسان نیاز مبرمی داریم.

5 در عجب بودن از خود پرسیدن، فکر کردن (se demander)

se demander quand/quel/si...
از خود پرسیدن کی/چی/آیا...
  • 1. Je me demandais si c'était bien passé.
    1. در عجبم آیا خوش گذشت یا نه. [در عجبم نکند خوش نگذشته است.]
  • 2. Je me demande à quelle heure il va venir.
    2. از خودم می‌پرسم چه ساعتی می‌آید.
  • 3. On se demande bien pourquoi.
    3. در عجبیم چرا؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان