1 . باقی ماندن 2 . ماندن 3 . زندگی کردن
[فعل]

rester

/ʀɛste/
فعل ناگذر
[گذشته کامل: resté] [حالت وصفی: restant] [فعل کمکی: être ]

1 باقی ماندن

مترادف و متضاد demeurer subsister
  • 1.C’est tout ce qui reste.
    1. این همه آن چیزی است که باقی مانده‌است.
  • 2.Voilà tout ce qui me reste.
    2. بفرمائید این همه آن چیزی است که برایم باقی مانده.
Il reste...
باقی ماندن
  • 1. Après l'explosion, il n'est resté qu'une maison debout.
    1. بعد از انفجار، یک خانه هم سالم باقی نماند.
  • 2. Il me reste assez de temps.
    2. وقت کافی برایم باقی نمانده‌است.
  • 3. Il ne me reste plus qu’à ranger mes affaires.
    3. فقط وقت مرتب‌کردن وسایلم برایم باقی مانده‌است.
  • 4. Il reste 10 minutes.
    4. 10 دقیقه وقت باقی مانده‌است.
  • 5. Il reste 2 œufs.
    5. 2 تا تخم‌ مرغ باقی مانده‌است.

2 ماندن

مترادف و متضاد attendre quitter
rester quelque part
جایی ماندن
  • 1. Je reste à Lyon pendant toutes les vacances.
    1. کل تعطیلات را در لیون می‌مانم.
  • 2. Restez là, jusqu'à ce que je revienne.
    2. اینجا بمانید، تا وقتی که برگردم.
rester dans une position/un état
در موقعیتی/وضعیتی ماندن [بودن]
  • 1. Elle est restée dans le coma une semaine.
    1. او یک هفته در کما ماند.
  • 2. Je préfère rester au lit toute la journée.
    2. ترجیح می‌دهم کل روز را در تختخواب بمانم [از تختم بلند نشوم].
  • 3. Restez tranquilles !
    3. آرام بمانید.
  • 4. Tu ne peux pas rester devant la télé toute la journée.
    4. می‌توانی کل روز را جلوی تلویزیون بمانی [بشینی].
  • 5. Tu veux rester devant ton ordinateur jusqu'à la nuit ?
    5. می‌خواهی تا شب جلوی کامپیوترت بمانی؟
rester à faire quelque chose
برای انجام کاری ماندن
  • Restez à déjeuner avec nous.
    بمانید تا با هم ناهار بخوریم.

3 زندگی کردن سکونت داشتن

مترادف و متضاد habiter résider
rester quelque part
جایی سکونت داشتن
  • 1. Elle reste dans cette rue.
    1. او در این خیابان سکونت دارد.
  • 2. Je veux rester ici. dans ce quartier.
    2. می‌خواهم این جا سکونت کنم، در این محله.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان