Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
keyboard
×
ء
ة
أ
إ
1 . لیمو
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
لَيْمُون
غیرقابل شمارش
مذکر
1
لیمو
1.أَنْتَ أُصِبْتَ بِالزُّكَام وَجِبُ أَنْ تَأْكُلَ لَيْمُون.
تو مریض شدی باید لیمو بخوری.
2.يُمْكِنُ تَعْوِيضُ هَذَا النَّقْصِ فِي التَّغْذِيَةِ بِتَنَاوُلِ عَصِيرِ اللَّيْمُونِ أَو عَصِيرِ البُرْتُقَالِ.
این کمبود تغذیه با مصرف آبلیمو یا آبپرتقال قابل جبران است.
کلمات نزدیک
برتقال
طماطمة
كمثرى
موز
تفاح
فراولة
أناناس
بطيخ
جريب فروت
ليمون حامض
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان