[اسم]

die Arbeit

/ˈarbait/
قابل شمارش مونث
[جمع: Arbeiten] [ملکی: Arbeit]

1 کار، زحمت شغل، حرفه

مترادف و متضاد Beruf Beschäftigung Erwerb Job
  • 1. Unsere ganze Arbeit war umsonst.
    1 . تمام زحمتمان به هدر رفت.
  • 2. Wie gefällt dir deine Arbeit?
    2 . از کارت خوشت می‌آید؟
eine leichte/mühsame/langweilige/interessante Arbeit
یک کار آسان/دشوار/خسته‌کننده/جذاب/...
  • Die Arbeit ist ziemlich langweilig.
    این کار نسبتا کسل‌کننده است.
eine Arbeit übernehmen/verrichten/...
کاری را بدست آوردن/انجام دادن/...
eine Arbeit suchen/eine Arbeit finden/...
دنبال کاری گشتن/کاری پیدا کردن/...
  • 1. Mein Bruder sucht Arbeit.
    1. برادر من به دنبال کار است.
  • 2. Nach der Ausbildung hat Mohamed eine Arbeit gefunden.
    2. بعد از تحصیل "محمد" یک کار پیدا کرد.
viel Arbeit haben
کارهای زیادی داشتن [سرش خیلی شلوغ بودن]
کاربرد واژه Arbeit به معنای کار
واژه "Arbeit" در آلمانی معنای نزدیکی به (کار) در فارسی دارد. در معنای اول Arbeit به شغل یا حرفه اشاره می‌کند. در این کاربرد Arbeit به شغل یا حرفه فرد اشاره می‌کند. مثلا:
".Mohamed hat eine Arbeit gefunden" (محمد یک کار پیدا کرد.)
Arbeit مانند کار در فارسی، همچنین می‌تواند به معنای یک فعالیت یا وظیفه باشد. مثلا:
".Es gibt einige Arbeiten, die ich tun muss" (مقداری کار هست که من باید انجام دهم.)
در فارسی هم ما از واژه "کار" برای هر دو کاربرد استفاده می‌کنیم.

2 محصول نتیجه، کار

مترادف و متضاد Erzeugnis Produkt Werk
eine Arbeit veröffentlichen
محصولی را ارائه دادن
eine Arbeit von jemandem
کار [محصول] کسی
  • Die Arbeiten von Pablo Picasso sind auf dem Kunstmarkt sehr gefragt.
    کارهای "پابلو پیکاسو" در بازار هنر بسیار مورد تقاضا است.

3 کار کلاسی

مترادف و متضاد Klassenarbeit Schulaufgabe
  • 1. Jan hat die Arbeit in Deutsch nicht mitgeschrieben.
    1 . یان کار کلاسی آلمانی‌اش را ننوشت.
  • 2. wir schreiben morgen eine Arbeit
    2 . فردا یک کار کلاسی می‌نویسیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان