[صفت]

arabisch

/aˈʀaːbɪʃ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: arabischer] [حالت عالی: arabischsten]

1 عربی عرب

  • 1.Er brachte seine arabische Ehefrau mit.
    1 . او همسر عرب خود را نیز به همراهش آورد.
  • 2.Ich habe wieder ein paar arabische Wörter gelernt.
    2 . من دوباره تعدادی واژه عربی یاد گرفتم.
[اسم]

das Arabisch

/aˈʀaːbɪʃ/
غیرقابل شمارش خنثی
[ملکی: Arabisch(s)]

2 زبان عربی

  • 1.Muslime aus anderen Ländern lernen Arabisch als Zweitsprache.
    1 . مسلمان‌های دیگر کشورها، زبان عربی را به‌عنوان زبان دوم می‌آموزند.
  • 2.Sprechen Sie Arabisch?
    2 . آیا عربی صحبت می‌کنید؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان