[حرف اضافه]

für

/fyːɐ̯/
[همراه: accusative]

1 برای مال، جزو، متعلق به

  • 1. Das Zimmer ist für morgen bestellt.
    1 . این اتاق برای فردا رزرو شده است.
  • 2. ein Kurs für Fortgeschrittene
    2 . کلاسی برای پیشرفته‌ها
  • 3. ein Medikament für Rheuma
    3 . دارویی برای بیماری رماتیسم
  • 4. Für mich ist das ein schwerer Fehler.
    4 . برای من این اشتباه بزرگی است.
etwas für jemanden sein
چیزی برای کسی بودن
  • Das ist für Sie.
    این برای توست.
für etwas (Akk.) sparren
برای (خرید) چیزی پس‌انداز کردن
  • 1. Gibt es hier einen Sportverein für Jugendliche?
    1. آیا اینجا یک باشگاه ورزشی برای جوانان وجود دارد؟
  • 2. Ich habe die Schlüssel für meine Wohnung verloren.
    2. من کلید آپارتمانم را گم کرده‌ام.
gut für etwas (Akk.) sein
برای چیزی خوب بودن
  • Orangensaft ist gut für den Durst.
    آب پرتقال برای تشنگی خوب است.

2 به خاطر به علت

مترادف و متضاد aufgrund wegen
für etwas (Akk.) etwas machen
به‌خاطر چیزی کاری انجام دادن
  • 1. Der Angeklagte wurde für den Mord hart bestraft.
    1. متهم به خاطر قتل شدیدا مجازات شد.
  • 2. Er schämte sich für seine kurze Hose.
    2. او به خاطر شلوار کوتاهش خجالت کشید.
  • 3. sich für etwas entschuldigen
    3. به خاطر چیزی عذرخواهی کردن

3 طرف طرفدار

مترادف و متضاد gegen
für etwas (Akk.) sein
طرفدار چیزی بودن
  • 1. Die Mehrheit ist für das neue Gesetz.
    1. اکثریت طرفدار قانون جدید هستند.
  • 2. Wir sind für Neuerungen.
    2. ما طرفدار نوآوری‌ها هستیم.

4 به مدت برای مدت

für (Zeitspanne)
به مدت (بازه زمانی)
  • 1. für einige Wochen verreisen
    1. به مدت چندین هفته مسافرت کردن
  • 2. Wir haben die Wohnung für ein Jahr gemietet .
    2. ما آپارتمان را به مدت یک سال اجاره کرده ایم.
für immer
برای همیشه

5 به قیمت

für (Preis)
به (قیمت)
etwas für (Preis) kaufen/bekommen
چیزی را به (قیمتی) خریدن/گرفتن
  • 1. Diese alten Möbel haben wir für 100 Euro bekommen.
    1. این مبلمان را ما به قیمت 100 یورو خریده ایم.
  • 2. Er hat sich ein Auto für 20000 Euro gekauft.
    2. او برای خودش خودرویی به قیمت 20000 یورو خرید.

6 به عنوان

مترادف و متضاد als
  • 1. Für einen Anfänger spielt er schon sehr gut Klavier.
    1 . به عنوان یک تازه کار او خیلی خوب پیانو می نوازد.
  • 2. Für einen Ausländer spricht er sehr gut Deutsch
    2 . به عنوان یک خارجی او خیلی خوب آلمانی حرف میزند.

7 به

Tag für Tag
روز به روز [هر روز]
  • Maria wartete Tag für Tag auf einen Brief von ihm.
    "ماریا" روز به روز [هر روز] در انتظار نامه‌ای از او بود.
Wort für Wort
کلمه به کلمه
  • Texte Wort für Wort vergleichen
    متن را کلمه به کلمه مقایسه کردن
توضیحاتی در رابطه با این حرف اضافه
این حرف اضافه در این معنا به طور معمول در بین دو اسم قرار می‌گیرد و به در جریان بودن پدیده‌ای بدون استثنا و وقفه اشاره دارد.
"Er hat das wichtige Dokument Seite für Seite überprüft" (او مدرک مهم را صفحه به صفحه بازبینی کرد.)
"etwas Wort für Wort lesen" (چیزی را واژه به واژه مطالعه کردن)

8 به جای برای

مترادف و متضاد anstatt statt
  • 1. Du kannst nicht einkaufen gehen? Ich kann es für dich machen.
    1 . تو نمی توانی به خرید بروی؟ من می توانم این را برای تو انجام دهم.
  • 2. Mein Vater hat für mich unterschrieben.
    2 . پدرم به جای من امضا کرد.
توضیحاتی در رابطه با این حرف اضافه
این حرف اضافه در این معنا در هنگامی که فرد یا چیزی به نمایندگی از شخص یا چیز دیگری استفاده می‌شود، مورد استفاده قرار می‌گیرد :
"Für den defekten Motor muss ein neuer eingebaut werden" (باید به جای موتور خراب یک (موتور) نو نصب بشود.)
"für andere die Arbeit machen" (به جای دیگری کار را انجام دادن)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان