[صفت]

frei

/fʁaɪ̯/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: freier] [حالت عالی: freisten]

1 آزاد رها

مترادف و متضاد nicht beschränkt unabhängig ungehindert
freie Mitarbeiter/Spieler/...
همکار/بازیکن/... آزاد
  • Sie ist freie Mitarbeiterin bei der Zeitung.
    او همکار آزاد روزنامه است.
frei sein/sprechen/...
آزاد بودن/صحبت کردن/...
  • 1. Die politischen Häftlinge sind immer noch nicht frei.
    1. زندانیان سیاسی هنوز آزاد نیستند.
  • 2. In diesem Land kann ich frei meine Meinung sagen.
    2. در این کشور من می توانم نظرم را آزادانه بگویم.
etwas zur freien Verfügung haben
به چیزی دسترسی آزاد داشتن
etwas (Akk.) frei/aus freier Hand zeichnen
چیزی را آزاد (بدون کمک دست) کشیدن
freie Elektronen
الکترون‌های آزاد

2 تعطیل (روز) آزاد

  • 1. Heute ist mein freier Tag.
    1 . امروز روز تعطیل من است.
  • 2. Ich habe heute frei.
    2 . من امروز تعطیل هستم.

3 اشغال نشده خالی

مترادف و متضاد leer unbesetzt vakant
  • 1. Dort oben ist eine Wohnung frei.
    1 . آنجا یک آپارتمان خالی هست.
  • 2. Ist der Platz noch frei ?
    2 . آیا مکان هنوز اشغال نشده است.

4 بدون [چیزی] بدون وجود [چیزی]، بدون نیاز به [چیزی]

frei von Schuld/Schmerzen/Beschwerden/...
بدون گناه/درد/اختلال (بیماری)/...
  • 1. Das Brot ist frei von Konservierungsstoffen.
    1. نان بدون مواد نگه‌دارنده است.
  • 2. Er ist frei von Schuld.
    2. او بی‌گناه (بدون گناه) است.
rezeptfrei/alkoholfrei/...
بدون نسخه/بدون الکل/...
  • 1. Dieses Medikament ist rezeptfrei.
    1. این دارو بدون نسخه است.
  • 2. Ich trinke nur alkoholfreies Bier.
    2. من فقط ابجوی بدون الکل می خورم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان