[صفت]

able

/ˈeɪ.bəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: abler] [حالت عالی: ablest]

1 توانا قادر

معادل ها در دیکشنری فارسی: باکفایت توانا قادر
مترادف و متضاد capable intelligent incompetent unable
  • 1.He'll be able to help you.
    1. او قادر است کمک‌تان کند.
  • 2.I'm sorry that I wasn't able to call you yesterday.
    2. ببخشید که دیروز نتوانستم با شما تماس بگیرم.
  • 3.Will she be able to do the work?
    3. آیا او قادر به انجام دادن کار خواهد بود؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان