[صفت]

afraid

/əˈfreɪd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more afraid] [حالت عالی: most afraid]

1 ترسیده

مترادف و متضاد frightened scared terrified brave unafraid
  • 1. He was suddenly afraid.
    1 . او ناگهان ترسید.
to be afraid of somebody/something
از کسی/چیزی ترسیدن
  • She's afraid of water.
    او از آب می‌ترسد.
to be/feel afraid of doing something
از انجام کاری ترسیدن
  • I feel afraid of going out alone at night.
    من از تنها بیرون رفتن در شب‌ها می‌ترسم.
to be afraid to do something
از انجام کاری ترسیدن
  • She was afraid to open the door.
    او از باز کردن در می‌ترسید [می‌ترسید در را باز کند].
to be afraid that…
ترسیدن اینکه ...
  • He was afraid that the other kids would laugh at him.
    او می‌ترسید که بقیه بچه‌ها به او بخندند.

2 متأسف متأسفانه

مترادف و متضاد apologetic regretful sorry
I'm afraid ...
متأسفم...
  • I am afraid I cannot help you in this matter.
    متأسفم، در این مسئله نمی‌توانم کمکتان کنم.
I'm afraid not
نه، متأسفانه
  • "Would You come?" "No, I'm afraid not."
    «می‌آیید؟» «نه، متأسفانه.»
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان