[صفت]

alert

/əˈlɜrt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more alert] [حالت عالی: most alert]

1 هشیار آماده، محتاط

معادل ها در دیکشنری فارسی: حاضرالذهن هوشیار متوجه متنبه
مترادف و متضاد attentive vigilant
  • 1.A good driver is always alert.
    1. یک راننده خوب همیشه هشیار است.
[اسم]

alert

/əˈlɜrt/
قابل شمارش

2 هشدار اعلام خطر، آژیر

معادل ها در دیکشنری فارسی: اخطار
  • 1.flood alert
    1. هشدار وقوع سیل
[فعل]

to alert

/əˈlɜrt/
فعل گذرا
[گذشته: alerted] [گذشته: alerted] [گذشته کامل: alerted]

3 هشدار دادن خبر دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اخطار کردن هشدار دادن نهی کردن
  • 1.Neighbors quickly alerted the emergency services.
    1. همسایه‌ها سریع اورژانس خبر کردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان