all


/ɔːl/
/ɔːl/

ضمیر
1
all [ضمیر]
1
همه تمام، کل

مترادف:   entire every
  • مهم‌تر از همه، در تماس باش.
  • 1. همه ما تا نیمه‌شب رفته بودیم.
  • 2. من همه فیلم‌های او را دیده‌ام.
  • 1. I've been studying all day.
    1. من تمام روز داشتم درس می‌خواندم.
  • 2. من تمام بعدازظهر منتظر بودم او تماس بگیرد.
  • 3. تمام هفته باران آمد.
  • آن‌ها همه نوع جواهرات برای فروش داشتند.

ضمیر
2
all [ضمیر]
2
همه چیزی که تنها چیزی که

قید
1
all [قید]
1
کاملا همه

مترادف:   entirely exactly fully purely quite totally
متضاد:   incompletely partially partly
  • او به همه جای دنیا سفر کرده است.
  • همه چیز راجع به سفرت را برایم تعریف کن.
  • 1. کیک کاملا دیشب خورده شد.
  • 2. You're all wet!
    2. شما کاملا خیس شده‌اید!
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان