[اسم]

ambush

/ˈæmˌbʊʃ/
قابل شمارش
[جمع: ambushes]

1 کمین

معادل ها در دیکشنری فارسی: کمین
مترادف و متضاد surprise attack trap
  • 1.The ambush became a tragedy for those who attempted it because they were all killed.
    1. (عملیات) کمین برای افرادی که عملیات کردند تبدیل به تراژدی شد چون همگی کشته شدند.
  • 2.The troops lay in ambush in the dense woods all through the night.
    2. سربازان تمام شب را در جنگل انبوه کمین کرده بودند.
[فعل]

to ambush

/ˈæmˌbʊʃ/
فعل گذرا
[گذشته: ambushed] [گذشته: ambushed] [گذشته کامل: ambushed]

2 کمین کردن غافلگیرانه حمله کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: کمین کردن
  • 1.The guerrillas ambushed them near the bridge.
    1. نیروهای چریکی نزدیک پل غافلگیرانه به آنها حمله کردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان