[اسم]

animal

/ˈæn.ə.məl/
قابل شمارش

1 حیوان

مترادف و متضاد beast creature
  • 1. I like flowers and baby animals.
    1 . من گل‌ها و بچه حیوانات را دوست دارم.
domestic/wild animals
حیوانات اهلی/وحشی
animal lover
حیوان‌دوست
  • She's a real animal lover.
    او یک حیوان‌دوست واقعی است.
کاربرد واژه animal به معنای حیوان
واژه animal در یک مفهوم به موجوداتی اطلاق می‌شود که پرنده، ماهی، خزنده، حشره یا انسان نباشد. مثلا:
"the animals and birds of South America" (حیوانات و پرنده‌های آفریقای جنوبی).
در مفهومی دیگر از واژه animal برای تمامی موجودات زنده‌ای که انسان نیستند استفاده می‌کنیم. مثلا:
"the animal kingdom" (قلمرو حیوانات).

2 جانور جاندار

  • 1. Humans are social animals.
    1 . انسان‌ها، جانوران اجتماعی هستند.

3 آدم وحشی آدم حیوان‌خوی

informal
  • 1. Be careful! He's an animal.
    1 . مواظب باش! او آدم وحشی است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان