[قید]

around

/əˈrɑʊnd/
قابل مقایسه

1 حدود حدوداً

مترادف و متضاد about approximately roughly exactly
around + time
حدوداً/حدود + قید زمان
  • 1. He arrived around five o'clock.
    1. او حدوداً ساعت پنج رسید.
  • 2. I saw her around two months ago.
    2. حدود دو ماه پیش او را دیدم.
around + amount
حدود/حدوداً + قید مقدار
  • 1. She earns around forty thousand dollars a year.
    1. او حدوداً چهل هزار دلار در سال درآمد دارد.
  • 2. The cost would be somewhere around $1,500.
    2. هزینه آن چیزی حدود 1500 دلار می‌شود.

2 اطراف طرف، دور

مترادف و متضاد all over on all sides on every side
all around
دورتادور
  • His yard has a fence all around it.
    حیاط او دورتادورش حصار دارد.
all around
در همه طرف
  • I could hear laughter all around.
    من می‌توانستم در همه طرف صدای خنده بشنوم.
to walk/run around
در اطراف قدم زدن/دویدن
  • She went into town and spent two hours just walking around.
    او به شهر رفت و دو ساعت را فقط در اطراف قدم زد.
to travel around
اطراف را گشتن [سفر کردن]
  • I'm going to fly to Peru and travel around for six weeks.
    می‌خواهم با هواپیما به "پرو" بروم و شش هفته در آن اطراف بگردم.
to go around
دور زدن [چرخیدن]
  • How do you make the wheels go around?
    چه کار می‌کنی که چرخ‌ها می‌چرخند؟
to show somebody around
اطراف را به کسی نشان دادن
  • This is our new office—Kay will show you around.
    این دفتر جدید ماست؛ "کی" اطراف را به شما نشان خواهد داد.

3 به عقب به ‌پشت، به طرف مخالف

مترادف و متضاد in the opposite direction
to turn around
به عقب چرخیدن [برگشتن و نگاه کردن]
  • Jonny turned around and looked at her
    "جانی" به عقب چرخید [برگشت] و به او نگاه کرد.
to look around
به پشت نگاه کردن [برگشتن و نگاه کردن]
  • They looked around when he called.
    آنها وقتی او صدایشان زد، برگشتند و به پشت سر نگاه کردند.

4 در (این) نزدیکی حوالی

around here
در (این) نزدیکی [حوالی]
  • 1. Is there a bank around here?
    1. آیا در (این) نزدیکی [حوالی] بانک هست؟
  • 2. Where's a taxi stand around here?
    2. ایستگاه تاکسی در این حوالی کجاست؟

5 موجود (بودن) دردسترس

to be around
موجود/دردسترس بودن
  • 1. Digital television has been around for some time now.
    1. تلویزیون دیجیتال الان مدتی است که دردسترس بوده است.
  • 2. I knocked but there was no one around.
    2. من در زدم، اما کسی نبود.
  • 3. There was more money around in those days.
    3. آن روزها پول بیشتری موجود بود.

6 فعال (بودن) روی کار، در عرصه (چیزی)

to be around
فعال/روی کار بودن
  • 1. Madonna has been around since the 1980s.
    1. "مدونا" از دهه 80 فعال بوده است.
  • 2. The new tennis champion could be around for a long time.
    2. قهرمان جدید تنیس، می‌تواند برای مدتی طولانی روی کار بماند.

7 قطر (داشتن) پهنا (داشتن)

  • 1. That was an old tree that was at least ten feet around.
    1 . آن یک درخت کهنسال بود که حداقل ده پا قطر داشت.
[حرف اضافه]

around

/əˈrɑʊnd/

8 دور اطراف، طرف

مترادف و متضاد encircling surrounding
around somebody/something
دور کسی/چیزی
  • He put his arm around her.
    او دست‌هایش را دور او انداخت.
around the corner
آن طرف نبش
  • Our house is just around the corner.
    خانه ما درست آن طرف نبش است.
around the bend
آن طرف پیچ
  • The bus came around the bend.
    اتوبوس از آن طرف پیچ آمد.
a way around the problem
راهی برای دور زدن مسئله
  • There must be a way around the problem.
    باید راهی برای دور زدن مسئله وجود داشته باشد.

9 سرتاسر

around someplace
سرتاسر جایی
  • There are 2 billion English speakers around the world.
    2 میلیارد متکلم زبان انگلیسی در سرتاسر جهان وجود دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان