[صفت]

bald

/bɔːld/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: balder] [حالت عالی: baldest]

1 کچل بی‌مو، طاس

معادل ها در دیکشنری فارسی: طاس کچل
مترادف و متضاد bald-headed hairless hairy
  • 1.At twenty he was already going bald.
    1. او از 20 سالگی داشت کچل می‌شد.
  • 2.He has a bald spot.
    2. او یک نقطه کچلی دارد. [بخشی از سرش مو ندارد.]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان