[اسم]

bartender

/ˈbɑrˌten.dər/
قابل شمارش

1 میخانه دار پیشخدمت بار

  • 1.I asked the bartender to put ice in my drink.
    1. از میخانه دار خواستم که در نوشیدنی من یخ بریزد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان