[اسم]

boot

/buːt/
قابل شمارش

1 چکمه کفش لبه‌دار بلند، پوتین

leather/cowboy... boots
چکمه‌های چرمی/گاوچرانی و...
  • He bought some sturdy leather boots.
    او یک چکمه چرمی محکم خرید.
a pair of boots
یک جفت چکمه
  • I really need a new pair of boots this winter.
    من واقعا امسال زمستان به یک جفت چکمه نو نیاز دارم.

2 صندوق عقب (اتومبیل)

مترادف و متضاد trunk
  • 1. I'll put the luggage in the boot.
    1 . چمدان‌ها را در صندوق عقب می‌گذارم.
  • 2. The new model has a bigger boot.
    2 . مدل جدید (خودرو) صندوق عقب بزرگ‌تری دارد.
[فعل]

to boot

/buːt/
فعل گذرا
[گذشته: booted] [گذشته کامل: booted]

3 بیرون کردن با اردنگی بیرون کردن

informal
مترادف و متضاد throw out
to boot somebody out (of something)
کسی را (از جایی) بیرون کردن
  • He booted me out of his office.
    من را از دفترش بیرون کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان