Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . گارسون
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
busboy
/ˈbʌsbɔɪ/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
گارسون
پیشخدمت
1.A few months later, he became a busboy at another restaurant.
1. چند ماه بعد، او در رستوران دیگری گارسون شد.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
busbar
bus traffic
bus topology
bus ticket
bus terminal
busby
bush
bush baby
bush clover
bush dog
کلمات نزدیک
bus stop
bus station
bus shelter
bus pass
bus lane
bush
bush telegraph
bushbaby
bushed
bushel
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان