[اسم]

buyer

/ˈbɑɪ.ər/
قابل شمارش

1 خریدار

معادل ها در دیکشنری فارسی: خریدار مشتری
مترادف و متضاد customer purchaser shopper seller
  • 1.He's still looking for a buyer for his house.
    1. او هنوز دنبال خریداری برای خانه‌اش است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان