Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . گونه
2 . پررویی
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
cheek
/tʃiːk/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
گونه
لپ
معادل ها در دیکشنری فارسی:
لپ
گونه
1.The tears ran down her cheeks.
1. اشکها از روی گونههایش پایین آمدند.
2
پررویی
رو داشتن، آدم پررو
معادل ها در دیکشنری فارسی:
رو
گستاخی
1.He had the cheek to ask his ex-girlfriend to babysit for them.
1. او (آنقدر) پررو بود که از دوست دختر سابقش خواست از بچهشان نگهداری کند.
2.What a cheek!
2. چه آدم پررویی!
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
cheddar pink
cheddar
checkup
checksum
checkrow
cheek by jowl
cheek color
cheek muscle
cheek pouch
cheek-to-cheek
کلمات نزدیک
cheddar
checkup
checkroom
checkrein
checkpoint
cheek by jowl
cheekbone
cheekily
cheeky
cheep
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان