[صفت]

complex

/ˈkɑmplɛks/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more complex] [حالت عالی: most complex]

1 پیچیده دشوار

معادل ها در دیکشنری فارسی: پیچیده غامض
مترادف و متضاد complicated simple
  • 1.The structure of this protein is particularly complex.
    1. ساختار این نوع پروتئین مخصوصا پیچیده است.
a complex system/procedure/structure...
یک سیستم/روند/ساختار و... پیچیده
  • 1. Photosynthesis is a highly complex process.
    1. فتوسنتز یک فرایند بسیار پیچیده است.
  • 2. The company has a complex organizational structure.
    2. شرکت یک ساختار سازمانی پیچیده دارد.
[اسم]

complex

/ˈkɑmplɛks/
قابل شمارش

2 مجتمع مجموعه

معادل ها در دیکشنری فارسی: مجتمع
an apartment complex
یک مجتمع آپارتمانی
  • a luxury apartment complex on Fulton Street
    یک مجتمع آپارتمانی لوکس در خیابان فولتون
a sports/shopping/leisure... complex
یک مجتمع ورزشی/خرید/تفریحی و...
  • The new leisure complex includes a swimming pool, a sauna and a gym.
    مجتمع تفریحی جدید یک استخر شنا، یک سونا و یک باشگاه ورزشی دارد.

3 عقده (روانی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: عقده کمپلکس
مترادف و متضاد obsession phobia
to suffer from a complex
از یک عقده رنج بردن
  • to suffer from a guilt complex
    از عقده گناه رنج بردن

4 حساسیت (روانی)

to have a complex about something
روی موضوعی حساسیت داشتن
  • 1. Don’t mention her weight—she has a complex about it.
    1. به وزنش اشاره‌ای نکن؛ او روی آن موضوع حساسیت دارد.
  • 2. I used to have a complex about my looks.
    2. من در گذشته نسبت به ظاهرم حساسیت داشتم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان