[صفت]

crucial

/ˈkruʃəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more crucial] [حالت عالی: most crucial]

1 مهم حیاتی

معادل ها در دیکشنری فارسی: حاد حیاتی مبرم
مترادف و متضاد critical essential
  • 1.A crucial decision
    1. یک تصمیم مهم
  • 2.A crucial element
    2. یک عنصر حیاتی
  • 3.Favorable weather is crucial to a good harvest.
    3. آب و هوای مناسب برای برداشت خوب محصول حیاتی است.
  • 4.Her work has been crucial to the project's success.
    4. کار او برای موفقیت پروژه حیاتی است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان