[اسم]

cycle

/ˈsaɪkl/
قابل شمارش

1 چرخه دوره

معادل ها در دیکشنری فارسی: چرخه دور دوره زنجیره سیکل
  • 1.They could not break the cycle of food shortage, price increase and misery.
    1. آنها نمی‌توانستند چرخه کمبود غذا، افزایش قیمت و بدبختی را بشکنند.
the cycle of the seasons
چرخه فصول
the evermore cycle of life
چرخه جاودانه زندگی
the life cycle of a frog
چرخه زندگی یک قورباغه

2 دوچرخه موتور

معادل ها در دیکشنری فارسی: دوچرخه
a cycle path
مسیر دوچرخه
[فعل]

to cycle

/ˈsaɪkl/
فعل ناگذر
[گذشته: cycled] [گذشته: cycled] [گذشته کامل: cycled]

3 دوچرخه‌سواری کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: دوچرخه‌سواری کردن
  • 1.I usually walk or cycle to work.
    1. من معمولا پیاده یا با دوچرخه‌سواری (کردن) به سر کار می روم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان