[فعل]

to decrease

/dɪˈkriːs/
فعل ناگذر
[گذشته: decreased] [گذشته: decreased] [گذشته کامل: decreased]

1 کم شدن کاهش یافتن

مترادف و متضاد cut down lessen reduce increase
  • 1.As he kept spending money, the amount he had saved decreased.
    1. چون او به خرج کردن پول‌هایش ادامه می‌داد، مبلغی که ذخیره کرده بود کاهش می‌یافت.
to decrease by/to (an amount)
تا (مقداری) کاهش یافتن
  • The price of wheat has decreased by 5%.
    قیمت گندم تا 5% کاهش یافته‌است.
to decrease from something to something
از چیزی به چیزی کاهش یافتن
  • The number of new students decreased from 210 to 160 this year.
    تعداد دانش‌آموزان جدید امسال از 210 به 160 نفر کاهش یافته‌است.
to decrease in something
از تعداد چیزی کم شدن
  • This species of bird is decreasing in numbers every year.
    این گونه پرنده هر ساله از تعدادش کم می‌شود.

2 کم کردن کاهش دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تقلیل دادن کاستن کم کردن
مترادف و متضاد diminish lessen reduce increase
to decrease something
چیزی را کاهش دادن
  • The landlord promised to decrease our rent.
    صاحبخانه قول داد که اجاره ما را کاهش دهد.
[اسم]

decrease

/ˈdiːkriːs/
قابل شمارش

3 کاهش تنزل

معادل ها در دیکشنری فارسی: افول تقلیل کاستی کاهش
مترادف و متضاد drop lowering reduction increase
a decrease in something
کاهش در چیزی
  • There has been some decrease in military spending this year.
    امسال در بودجه نظامی میزانی کاهش وجود داشته است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان