Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . از شکل انداختن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to deform
/dɪˈfɔːrm/
فعل گذرا
[گذشته: deformed]
[گذشته: deformed]
[گذشته کامل: deformed]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
از شکل انداختن
از ریخت و قیافه انداختن
1.The disease had deformed his spine.
1. بیماری ستون فقرات او را از شکل انداخته بود.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
deforestation
deflect
deflate
definitely
define
defraud
defrost
deft
deftly
deglaze
کلمات نزدیک
deforestation
deflower
defloration
deflection
deflect
deformation
deformed
deformity
defragment
defraud
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان