[اسم]

director

/dəˈrɛktər/
قابل شمارش

1 مدیر متصدی

معادل ها در دیکشنری فارسی: مدیر کارگردان
مترادف و متضاد administrator CEO managing director
director of something
مدیر چیزی بودن
  • He is the director of the company.
    او مدیر شرکت است.
the board of directors
هیئت مدیره
  • He's on the board of directors.
    او عضو هیئت مدیره است.

2 کارگردان

  • 1.He is a famous film director.
    1. او یک کارگردان فیلم مشهور است.
  • 2.He remained active in the theater as a playwright and director.
    2. او به‌عنوان نمایشنامه‌نویس و کارگردان در (عرصه) تئاتر فعال ماند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان