[اسم]

display

/dɪˈspleɪ/
قابل شمارش

1 نمایشگاه نمایش

معادل ها در دیکشنری فارسی: نمایش
مترادف و متضاد arrangement exhibition exposition presentation
a display of children's paintings
نمایشگاهی از نقاشی های کودکان
a firework display
نمایش آتش‌بازی

2 صفحه نمایش

معادل ها در دیکشنری فارسی: نمایشگر
  • 1.The display problems might be due to a shortage of disk space.
    1. مشکلات صفحه نمایش ممکن است به دلیل کمبود حافظه دیسک باشد.

3 ویترین

[فعل]

to display

/dɪˈspleɪ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: displayed] [گذشته: displayed] [گذشته کامل: displayed]

4 نشان دادن به معرض نمایش گذاشتن، نمایش دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: ابراز کردن پدیدار ساختن نشان دادن
مترادف و متضاد exhibit expose to view present show
to display something (to somebody)
چیزی را (به کسی) نشان دادن
  • 1. Family photographs were displayed on the wall.
    1. عکس‌های خانوادگی، روی دیوار به معرض نمایش گذاشته شده بودند.
  • 2. The model displayed the details of the human hand.
    2. مدل جزئیات دست انسان را نمایش می‌داد.
  • 3. The text can be displayed and edited on screen.
    3. این متن می‌تواند روی صفحه نشان داده شده و ویرایش شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان