[اسم]

estimate

/ˈes.tə.meɪt/
قابل شمارش

1 برآورد تخمین

معادل ها در دیکشنری فارسی: برآورد تخمین
مترادف و متضاد approximation evaluation rough calculation
  • 1.I try to avoid making estimates on things I know nothing about.
    1. من سعی می‌کنم از تخمین زدن چیزهایی که درباره‌شان چیزی نمی‌دانم دوری کنم.
  • 2.In your estimate, who will be victorious in this conflict?
    2. طبق برآورد تو چه کسی پیروز این کشمکش می‌شود؟
  • 3.rough estimate
    3. برآورد حدودی
[فعل]

to estimate

/ˈes.tə.meɪt/
فعل گذرا
[گذشته: estimated] [گذشته: estimated] [گذشته کامل: estimated]

2 تخمین زدن برآورد کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: برآورد کردن تخمین زدن
مترادف و متضاد approximate evaluate roughly calculate
  • 1.It was difficult to estimate how many trees had been destroyed.
    1. تخمین زدن اینکه چه تعداد درخت نابود شده است سخت بود.
  • 2.They estimate that the journey will take at least two weeks.
    2. آنها برآورد کردند که سفر حداقل دو هفته طول خواهد کشید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان