[قید]

ever

/ˈev.ər/
غیرقابل مقایسه

1 همیشه ابد

مترادف و متضاد always at all times forever never
to live happily ever after
تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن
  • She married the prince and they lived happily ever after.
    او با شاهزاده ازدواج کرد و آنها تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردند.
for ever (and ever)
تا ابد (و برای همیشه)
  • He said he would love her for ever (and ever).
    او گفت تا ابد (و برای همیشه) عاشق او خواهد بود.
(a comparative adj.) than ever
(صفت تفضیلی) از همیشه
  • 1. It was raining harder than ever.
    1. باران داشت شدیدتر از همیشه می‌بارید.
  • 2. The smell is worse than ever.
    2. بو از همیشه بدتر است.

2 تابه‌حال (در ساختار حال کامل) تا حالا

مترادف و متضاد until now up till now
  • 1. “Have you ever thought of a career change?” “No I haven't.”
    1 . «تابه‌حال به تغییر حرفه فکر کرده‌ای؟» «نه، نکرده‌ام.»
  • 2. Have you ever been to London?
    2 . آیا تابه‌حال در لندن بوده‌ای [آیا تابه‌حال به لندن رفته‌ای]؟

3 زمانی

مترادف و متضاد at any point at any time on any occasion
to be ever in someplace
زمانی جایی بودن
  • 1. If you're ever in Atlanta, give me a call.
    1. اگر زمانی در "آتلانتا" بودی، به من زنگ بزن.
  • 2. If you're ever in Miami, come and see us.
    2. اگر زمانی در "میامی" بودی، به دیدن ما بیا.

4 هرگز (نشانه تأکیدی منفی) هیچ‌وقت

مترادف و متضاد never
  • 1. Don't you ever get tired?
    1 . آیا هیچ‌وقت خسته نمی‌شوی؟
  • 2. Nothing ever happens here.
    2 . اینجا هرگز هیچ اتفاقی نمی‌افتد.
hardly ever
تقریباً هرگز/به‌ندرت
  • She hardly ever goes out.
    او به‌ندرت بیرون می‌رود.

5 [نشانه تأکیدی برای بیان تعجب در سوال] آخر

  • 1. Who ever heard of a grown man being frightened of the dark?
    1 . آخر چه کسی شنیده است که یک مرد بالغ از تاریکی بترسد؟
  • 2. Why ever did you agree?
    2 . آخر چرا موافقت کردی؟

6 به‌طور پیوسته به‌طور مداوم، به‌طور فزاینده

مترادف و متضاد constantly increasingly
  • 1. Their debts grew ever larger.
    1 . بدهی‌های آن‌ها به‌طور پیوسته افزایش یافت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان