Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . جبران کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to expiate
/ˈɛkspiˌeɪt/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: expiated]
[گذشته: expiated]
[گذشته کامل: expiated]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
جبران کردن
تقاص دادن
مترادف و متضاد
atone
1.an attempt to expiate his sins
1. تلاشی برای جبران کردن گناهانش
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
expiable
expertness
expertly
expertise
expert witness
expiation
expiative
expiatory
expiration
expiration date
کلمات نزدیک
expertly
expertise
expert system
expert opinion
expert
expiation
expiration
expire
expiry
expiry date
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان