[فعل]

to extract

/ˈek.strækt/
فعل گذرا
[گذشته: extracted] [گذشته: extracted] [گذشته کامل: extracted]

1 بیرون کشیدن خارج کردن، استخراج کردن

formal specialized
مترادف و متضاد draw out take out insert
  • 1.Chemists extracted the essential vitamins from the grain.
    1. شیمیدان‌ها ویتامین‌های ضروری را از ذره بیرون کشیدند.
  • 2.Dr. Fogel extracted my tooth in an amateur fashion.
    2. دکتر "فوگل" به طرز ناشیانه‌ای دندانم را (بیرون) کشید.
  • 3.Spencer was ingenious in extracting information from witnesses.
    3. "اسپنسر" در بیرون کشیدن اطلاعات از شاهدها نابغه بود.
[اسم]

extract

/ˈek.strækt/
قابل شمارش

2 خلاصه چکیده

معادل ها در دیکشنری فارسی: چکیده
مترادف و متضاد abstract excerpt passage
  • 1.They published an extract from his autobiography.
    1. آن‌ها خلاصه‌ای از زندگینامه او منتشر کردند.

3 عصاره اسانس

معادل ها در دیکشنری فارسی: اسانس چکیده عرق عصاره
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان