[اسم]

fault

/fɔːlt/
قابل شمارش

1 تقصیر مقصر

معادل ها در دیکشنری فارسی: تقصیر
to be somebody’s fault (that)
تقصیر کسی بودن (که)
  • 1. It was his fault that we were late.
    1. تقصیر او بود که ما دیر رسیدیم.
  • 2. Why should I say sorry when it's not my fault?
    2. چرا باید بگویم معذرت می‌خواهم وقتی تقصیر من نبود؟
to be somebody's fault for doing something
مقصر بودن به خاطر انجام کاری
  • It's your own fault for being careless.
    مقصر خودتی، چون بی‌دقتی کردی.
to be at fault
مقصر بودن
  • I was the one at fault and I apologized.
    مقصر من بودم و عذرخواهی کردم.

2 نقص

  • 1.He has many faults, but dishonesty isn't one of them.
    1. او نقص‌های زیادی دارد، ولی حقه‌بازی جز آن‌ها نیست.

3 گسل (زمین شناسی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: گسل
the San Andreas fault in California
گسل "سن آندریاس" در ایالت کالیفرنیا

4 خطای سرویس (تنیس)

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان