[اسم]

feature

/ˈfiʧər/
قابل شمارش

1 ویژگی مشخصه

مترادف و متضاد attribute characteristic quality trait
main/important/significant/interesting ... feature
ویژگی اصلی/مهم/قابل ملاحظه و...
  • 1. Our latest phone has several new features.
    1. آخرین تلفن ما چندین ویژگی جدید دارد.
  • 2. The town's main features are its beautiful mosque and ancient marketplace.
    2. مشخصه‌های اصلی این شهر، مسجد زیبا و بازار باستانی آن است.
key feature
ویژگی کلیدی [اصلی]
  • Teamwork is a key feature of the training program.
    کار تیمی، ویژگی کلیدی برنامه آموزشی است.
distinguishing feature
ویژگی متمایزکننده
  • The software has no particular distinguishing features.
    این نرم‌افزار هیچ ویژگی متمایزکننده خاصی ندارد.

2 مشخصه ظاهری قیافه، چهره

مترادف و متضاد countenance face profile
  • 1. His eyes are the best aspects of his feature.
    1 . چشمان او بهترین جنبه قیافه‌اش هستند.
striking/delicate feature
مشخصه ظاهری فوق‌العاده زیبا/ظریف
  • 1. He had fine delicate features.
    1. او مشخصه‌های ظاهری ظریف زیبایی داشت.
  • 2. Her eyes are her most striking feature.
    2. چشمان او زیباترین مشخصه ظاهری او هستند.

3 مقاله (روزنامه و مجله) برنامه (تلویزیون)

مترادف و متضاد article piece report story
feature on somebody/something
مقاله در باب کسی/چیزی
  • The magazine has a special feature on education.
    این مجله، مقاله ویژه‌ای در باب آموزش و پرورش دارد.

4 فیلم (بلند یا سینمایی)

old use
مترادف و متضاد feature-length film
  • 1. There were a couple of short cartoons before the main feature.
    1 . قبل از فیلم (سینمایی) اصلی چند کارتون کوتاه نمایش دادند.
[فعل]

to feature

/ˈfiʧər/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: featured] [گذشته: featured] [گذشته کامل: featured]

5 ارائه دادن نشان دادن، نمایش دادن

مترادف و متضاد present promote spotlight
to feature something
چیزی ارائه دادن
  • 1. Channel 2 intends to feature a week of live concerts.
    1. کانال 2 قصد دارد یک هفته از کنسرت‌های زنده را نشان دهد.
  • 2. The hotel features a sauna and Jacuzzi.
    2. این هتل، سونا و جکوزی ارائه می‌دهد.
to feature somebody/something as somebody/something
کسی/چیزی را به‌عنوان کسی/چیزی نمایش/نشان دادن
  • The movie features Cary Grant as a professor.
    آن فیلم "کری گرنت" را به‌عنوان یک پروفسور نشان می‌دهد.

6 نقش (اساسی) داشتن نقش (اصلی) داشتن

مترادف و متضاد have an important part in
  • 1. Olive oil and garlic feature prominently in his recipes.
    1 . روغن زیتون و سیر نقشی اساسی در دستورالعمل‌های پخت غذای او دارند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان