[اسم]

flood

/flʌd/
قابل شمارش

1 سیل

معادل ها در دیکشنری فارسی: سیل
مترادف و متضاد deluge inundation torrent
  • 1.After the flood it took weeks for the water level to go down.
    1. پس از سیل، هفته‌ها طول کشید تا سطح آب پایین رود [کاهش یابد].

2 مقدار زیاد حجم زیاد

مترادف و متضاد series stream succession
a flood of something
مقدار زیادی از چیزی
  • She received a flood of letters after the accident.
    او پس از آن سانحه، مقدار زیادی نامه دریافت کرد.

3 طوفان نوح (Flood)

[فعل]

to flood

/flʌd/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: flooded] [گذشته: flooded] [گذشته کامل: flooded]

4 سیل زده کردن پر از آب کردن

مترادف و متضاد deluge inundate swamp
to flood something
چیزی را پر از آب کردن
  • Our washing machine broke down yesterday and flooded the kitchen.
    دیروز ماشین لباسشویی‌مان خراب شد و آشپزخانه را پر از آب کرد.

5 پر کردن (با مقدار یا حجم زیاد) سیل‌وار ریختن، هجوم آوردن

مترادف و متضاد brim over overflow pour
  • 1.She drew back the curtains and the sunlight came flooding in.
    1. او پرده‌ها را کنار زد و نور خورشید درون (اتاق) را پر کرد.
  • 2.Shoppers flooded into the store on the first morning of the sale.
    2. خریداران در اولین صبح حراج، سیل‌وار به درون مغازه ریختند.

6 طغیان کردن

  • 1.When the Ganges floods, it causes considerable damage.
    1. وقتی رود گنگ طغیان کند، منجر به آسیب قابل توجهی خواهد شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان