floor


/flɔːr/
/flɔː/

اسم
1
floor [اسم]
1
کف زمین

مترادف:   flooring ground
متضاد:   ceiling
  • The children sat playing on the floor .
    کودکان روی زمین نشستند و بازی کردند.

اسم
2
floor [قابل شمارش] [اسم]
2
طبقه

مترادف:   level storey tier
  • ما در طبقه سوم زندگی می‌کنیم.

فعل
1
to floor [فعل]
1
متعجب ساختن سردرگم کردن، غافلگیر کردن

گذشته: floored   گذشته کامل: floored  
  • پاسخ او، کاملا من را متعجب ساخت.