[اسم]

form

/fɔːrm/
قابل شمارش

1 فرم

معادل ها در دیکشنری فارسی: فرم
مترادف و متضاد application document paper questionnaire
to fill in/out a form
فرم پر کردن
  • Please fill in the form with black ink.
    لطفا با جوهر سیاه فرم را پر کنید.
to complete a form
فرم تکمیل کردن
  • When you have completed the form, hand it in at the desk.
    وقتی فرم را تکمیل کردید، آن را به (متصدی) پذیرش تحویل دهید.
an application/entry/order/reservation... form
فرم ثبت‌نام/ورود/سفارش/رزرو و...
  • Please fill out the reservation form and wait.
    لطفا فرم رزرو را پر کنید و صبر کنید.

2 گونه نوع

a form of something
نوع از چیزی
  • 1. She has a rare form of cancer.
    1. او یک نوع نادر از سرطان را دارد.
  • 2. Swimming is the best form of exercise.
    2. شنا بهترین نوع ورزش است.

3 خوش‌هیکلی تناسب اندام

in form
رو فرم [خوش‌هیکل]
  • I really need to get back in form.
    من واقعا باید دوباره روی فرم آیم [خوش‌هیکل شوم].
out of form
بدون تناسب اندام [بدهیکل]
  • The horse was clearly out of form.
    آن اسب آشکارا بدون تناسب اندام [بدهیکل] بود.

4 شکل نوع

معادل ها در دیکشنری فارسی: ریخت شکل صورت فرم قالب
مترادف و متضاد shape
in the form of something
به شکل چیزی
  • It's a cake in the form of a car.
    این کیکی به شکل اتومبیل است.
to take the form of something
به شکل چیزی بودن [شکل خاصی به خود گرفتن]
  • The training program takes the form of a series of workshops.
    برنامه آموزشی به شکل یک مجموعه کارگاه آموزشی است.
in some form or other
به شکلی/به نوعی
  • Most political questions involve morality in some form or other.
    بیشتر سوالات سیاسی به شکلی به اخلاقیات ربط دارند.
some form of
به نوعی
  • We need to come to some form of agreement.
    ما باید به نوعی توافق برسیم.
in any shape or form
به هر نحو و شکلی
  • I'm opposed to censorship in any shape or form.
    من مخالف سانسور به هر نحو و شکلی هستم.

5 وجه (دستور زبان)

  • 1.Please use the infinitive form of the verb.
    1. لطفا از وجه مصدر فعل استفاده کنید.
  • 2.There are several different forms of English nouns.
    2. چندین وجه متفاوت برای اسامی انگلیسی وجود دارد.

6 ساختار سبک

in the form of something
به سبک چیزی
  • The novel is written in the form of a series of letters.
    رمان به سبک مجموعه‌ای از نامه‌ها نوشته شده است.
form and content
ساختار و محتوا
  • In a novel, form and content are equally important.
    در یک رمان، ساختار و محتوا به یک اندازه مهم هستند.

7 عملکرد

to be on/in good form
عملکرد خوبی داشتن
  • The whole team was on good form and deserved the win.
    تمام تیم عملکرد خوبی داشت و لایق پیروزی بود.
on current/present form
با عملکرد کنونی/فعلی
  • On current form the party is heading for another election victory.
    با عملکرد کنونی، حزب به سوی یک پیروزی دیگر در انتخابات پیش می‌رود.

8 قالب (بتن‌ریزی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: قالب
  • 1.The concrete takes the shape of the form in which it is contained.
    1. سیمان، شکل قالبی را می‌گیرد که در آن نگهداری می‌شود.
  • 2.Wooden form is the basic concrete form.
    2. قالب چوبی، قالب سیمانی اصلی است.
[فعل]

to form

/fɔːrm/
فعل گذرا
[گذشته: formed] [گذشته: formed] [گذشته کامل: formed]

9 تأسیس کردن تشکیل دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تشکیل دادن
مترادف و متضاد establish found set up abolish dissolve
to form something
چیزی را تشکیل دادن/تأسیس کردن
  • 1. I'm forming a new organization.
    1. در حال تشکیل (دادن) سازمانی جدید هستم.
  • 2. She formed her own company eleven years ago.
    2. او شرکت خودش را 11 سال پیش تأسیس کرد.

10 تشکیل شدن شکل گرفتن، به‌وجود آمدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تشکیل شدن شکل گرفتن
  • 1.A solution began to form in her mind.
    1. راه‌حلی در ذهنش به‌وجود آمد.
  • 2.Ice forms when water freezes.
    2. وقتی که آب منجمد می‌شود، یخ شکل می‌گیرد [به‌وجود می‌آید].

11 فرم دادن شکل دادن، ساختن

معادل ها در دیکشنری فارسی: فرم دادن
  • 1.Do you know how to form the past tense?
    1. می‌دانید چگونه (فعل) زمان گذشته بسازید؟
  • 2.Rearrange the letters to form a new word.
    2. حروف را جا‌به‌جا کنید تا یک واژه جدید ساخته شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان