[فعل]

to gain

/geɪn/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: gained] [گذشته: gained] [گذشته کامل: gained]

1 به‌دست آوردن جمع کردن، کسب کردن

مترادف و متضاد acquire get obtain lose
to gain something
چیزی را به‌دست آوردن
  • 1. After you've gained some experience teaching abroad you can come home and get a job.
    1. بعد از اینکه تو کمی تجربه تدریس در خارج (از کشور) به‌دست آوردی، می‌توانی برگردی و یک کار پیدا کنی.
  • 2. The party gained over 50% of the vote.
    2. (آن) حزب بیش از 50% آرا را به‌دست آورد.
to gain by/from something
از چیزی (چیزی) به‌دست آوردن
  • What do you hope to gain from the course?
    امیدواری چه چیزی از این دوره به‌دست بیاوری؟

2 (وزن) زیاد کردن

to gain weight
وزن زیاد کردن
  • I’ve gained weight recently.
    اخیراً (وزن) زیاد کرده‌ام [اخیراً چاق شده‌ام].
[اسم]

gain

/geɪn/
قابل شمارش

3 دستاورد حصول

  • 1.His gain in knowledge was impressive.
    1. دستاورد او در دانش تحسین‌برانگیز بود.

4 افزایش اضافه

  • 1.Side effects of the medication may include tiredness, headaches or weight gain.
    1. عوارض جانبی دارو ممکن است شامل خستگی، سردرد یا اضافه وزن باشد.

5 سود منفعت، بهره

معادل ها در دیکشنری فارسی: استفاده نفع سود منفعت
  • 1.He only seems to be interested in personal gain.
    1. به نظر می‌رسد که او فقط به منفعت شخصی علاقمند است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان