[اسم]

gym

(gymnasium)
/dʒɪm/
قابل شمارش

1 باشگاه

معادل ها در دیکشنری فارسی: سالن ورزشی باشگاه
informal
مترادف و متضاد health club
to play/work out in/at the gym
در باشگاه بازی/ورزش کردن
  • 1. I work out at the gym most days.
    1. من بیشتر روزها در باشگاه ورزش می‌کنم.
  • 2. to play basketball in the gym
    2. در باشگاه بسکتبال بازی کردن
to go to the gym
به باشگاه رفتن
  • Nick goes to the gym three times a week.
    "نیک" سه بار در هفته به باشگاه می‌رود.
to join the gym
عضو باشگاه شدن [در یک باشگاه اسم‌نویسی کردن]
  • I just joined a gym.
    من به‌تازگی عضو یک باشگاه شدم.

2 زنگ ورزش

مترادف و متضاد physical exercises
  • 1.We have gym on Friday afternoons.
    1. ما جمعه‌ها بعدازظهر زنگ ورزش داریم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان