hair


/her/
/heə/

اسم
1
hair [اسم]
1
مو

  • 1. He’s about six feet tall , with dark hair and blue eyes .
    1. او حدودا شش پا قد دارد و موی تیره و چشمان آبی دارد.
  • 2. او موهای بلند و قهوه‌ای دارد.
  • When he was young , his hair was thick and curly .
    او وقتی جوان بود، مویش ضخیم و فرفری بود.
  • او دندان‌هایش را تمیز کرد و مویش را برس کشید.
  • I'll be down in a minute . I'm doing my hair .
    من یک دقیقه دیگر می‌آیم پایین. دارم مویم را درست می‌کنم.
  • My mum always cuts my hair .
    مامانم همیشه موی من را کوتاه می‌کند.
  • 1. I'm going to get my hair cut .
    1. من می‌خواهم موهایم را کوتاه کنم.
  • 2. I'm having my hair cut this afternoon .
    2. من امروز بعدازظهر مویم را کوتاه می‌کنم.
  • He’s losing his hair .
    او دارد کچل می‌شود.