[اسم]

hail

/heɪl/
غیرقابل شمارش

1 تگرگ

معادل ها در دیکشنری فارسی: تگرگ
  • 1.frequent heavy showers of rain and hail
    1. بارش‌های شدید و پیوسته باران و تگرگ
[فعل]

to hail

/heɪl/
فعل ناگذر
[گذشته: hailed] [گذشته: hailed] [گذشته کامل: hailed]

2 تگرگ باریدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تگرگ باریدن تگرگ آمدن
  • 1.It hailed so hard we had to stop.
    1. تگرگ به‌قدری شدید می‌بارید که مجبور شدیم توقف کنیم.

3 صدا زدن (تاکسی، اتوبوس و...) به (تاکسی یا اتوبوس) علامت دادن

  • 1.She leaned out of the window and hailed a passerby.
    1. او از پنجره به بیرون خم شد و یک رهگذر را صدا زد.
to hail a cab/taxi
تاکسی صدا زدن
  • The hotel doorman will hail a cab for you.
    دربان هتل یک تاکسی برای شما صدا خواهد زد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان