hand


/hænd/
/hænd/

اسم
1
hand [اسم]
1
دست

مترادف:   fist palm
متضاد:   foot
  • دستت را بالا ببر اگر جواب را می‌دانی.
  • She was on (her) hands and knees looking for an earring .
    او چهار دست و پا داشت دنبال یک گوشواره می‌گشت.
  • تو باید موقع رد شدن از خیابان دست‌های من را بگیری.
  • او با دست‌های خالی مار را کشت.

اسم
2
hand [قابل شمارش] [اسم]
2
عقربه

اسم
3
hand [قابل شمارش] [اسم]
3
کمک

  • می‌توانی در تکالیفم کمکم کنی [در انجام دادن تکالیفم کمکم می‌کنی]؟
  • به کمک نیاز داری [کمک می‌خواهی]؟
  • The neighbors are always willing to lend a hand .
    همسایه‌ها همیشه آماده هستند که کمک کنند.

اسم
4
hand [قابل شمارش] [اسم]
4
کارگر

اسم
5
hand [قابل شمارش] [اسم]
5
دست (بازی ورق)

اسم
6
hand [قابل شمارش] [اسم]
6
ملوان

مترادف:   sailor

فعل
1
to hand [فعل]
1
دادن

گذشته: handed   گذشته کامل: handed  
مترادف:   give hand over
Informal
  • پول را به آن صندوق‌دار دادم.
  • عینکم را به من بده.