hold


/hoʊld/
/həʊld/

فعل
1
to hold [فعل]
1
نگه داشتن گرفتن

گذشته: held   گذشته کامل: held  
مترادف:   bear carry clasp grasp
متضاد:   let go of release
  • 1. مطمئنی که آن شاخه هر دوی شما را نگه خواهد داشت [مطمئنی که آن شاخه، وزن هر دوی‌تان را تحمل خواهد کرد]؟
  • 2. می‌توانی وقتی من دارم در را باز می‌کنم کیف را نگه داری؟
  • 3. He was holding a glass of wine .
    3. او لیوان شرابی نگه داشته بود.
  • 4. چقدر (چه مدت) می‌توانی نفست را زیر آب نگه داری؟
  • من در یک اتاق زیر شیروانی کوچک زندانی نگه داشته شده بودم (زندانی شده بودم).

فعل
2
to hold [فعل گذرا]
2
داشتن

گذشته: held   گذشته کامل: held  

فعل
3
to hold [فعل گذرا]
3
دست همدیگر را گرفتن دست در دست هم داشتن

گذشته: held   گذشته کامل: held  
  • They were holding hands and kissing .
    آنها، دست‌های همدیگر را نگه داشته بودند و یکدیگر را می بوسیدند [آن‌ها دست در دست هم، در حال بوسیدن یکدیگر بودند].

فعل
4
to hold [فعل گذرا]
4
در آغوش گرفتن بغل کردن

گذشته: held   گذشته کامل: held  
  • او کودک را در آغوش خود نگه داشت.

فعل
5
to hold [فعل گذرا]
5
در خود جای دادن

گذشته: held   گذشته کامل: held  
مترادف:   contain have a capacity of have space for take
  • 1. Computers can hold huge amounts of information .
    1. رایانه‌ها مقدار زیادی اطلاعات را در خود جای می‌دهند.
  • 2. The car holds five people .
    2. این اتومبیل، پنج نفر را در خود جای می‌دهد.

فعل
6
to hold [فعل گذرا]
6
برگزار کردن

گذشته: held   گذشته کامل: held  
مترادف:   conduct convene have organize
متضاد:   disband
  • برگزار کردن انتخابات

فعل
7
to hold [فعل گذرا]
7
جلب کردن

گذشته: held   گذشته کامل: held  

فعل
8
to hold [فعل گذرا]
8
در دست داشتن (برتری) داشتن

گذشته: held   گذشته کامل: held  
  • رکورد جهانی را در دست داشتن

فعل
9
to hold [فعل گذرا]
9
انجام دادن [مکالمه]

گذشته: held   گذشته کامل: held  

فعل
10
to hold [فعل گذرا]
10
پشت خط (منتظر) ماندن (تلفن)

گذشته: held   گذشته کامل: held  
  • او از من خواست که پشت خط منتظر بمانم.

فعل
11
to hold [فعل گذرا]
11
حذف کردن از قلم انداختن

گذشته: held   گذشته کامل: held  
مترادف:   omit
Informal
  • من یک همبرگر می‌خواهم ولی سس خردل را حذف کن [نریز].

اسم
1
hold [اسم]
1
نگهداری

  • Keep a tight hold on your tickets .
    بلیط هایت را محکم نگه دار.
  • محکم آن طناب را نگه داشته بود.
  • She tried to keep hold of the child's hand .
    او سعی کرد دست بچه را نگه دارد.

اسم
2
hold [قابل شمارش] [اسم]
2
انبار (کشتی و هواپیما)

اسم
3
hold [قابل شمارش] [اسم]
3
فن (کشتی و ...)