[اسم]

influence

/ˈɪnfluəns/
قابل شمارش

1 تاثیر نفوذ، اثر

معادل ها در دیکشنری فارسی: افاقه تاثیر نفوذ
to be under the influence of somebody
تحت تاثیر کسی بودن
  • At the time she was under the influence of her father.
    در آن زمان او تحت تاثیر پدرش بود.
to be a bad/good influence on somebody
تاثیر بد/خوب روی کسی گذاشتن
  • Helen's a bad influence on him.
    "هلن" تاثیر بدی روی او می‌گذارد.
to have influence over something/somebody
در چیزی/کسی نفوذ داشتن
  • He has a huge amount of influence over the city council.
    او نفوذ بسیار زیادی در شورای شهر دارد.
to have/exert a influence on somebody
روی کسی تاثیر داشتن/گذاشتن
[فعل]

to influence

/ˈɪnfluəns/
فعل گذرا
[گذشته: influenced] [گذشته: influenced] [گذشته کامل: influenced]

2 تاثیر گذاشتن اثر گذاشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اثر کردن تاثیر داشتن تاثیر گذاشتن
to influence somebody/something
روی کسی/چیزی تاثیر گذاشتن
  • His writings have influenced the lives of millions.
    نوشته‌های او بر زندگی میلیون‌ها نفر تاثیر گذاشته است.
to influence how/whether...
تاثیر گذاشتن بر چگونه/آیا و...
  • The wording of questions can influence how people answer.
    جمله‌بندی سوال‌ها می‌تواند بر چگونه پاسخ دادن مردم تاثیر بگذارد.
to influence somebody to do something
کسی را ترغیب به انجام کاری کردن
  • She was influenced to take up voluntary work.
    او ترغیب شد که کار داوطلبانه انجام دهد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان