[اسم]

information

/ˌɪn.fərˈmeɪ.ʃən/
غیرقابل شمارش

1 اطلاعات

مترادف و متضاد details facts info instruction knowledge news
to collect/gather/obtain/receive/get information
اطلاعات جمع‌آوری کردن/به دست آوردن/دریافت کردن/کسب کردن
  • The job consisted of gathering information about consumer needs.
    شغل شامل جمع‌آوری کردن اطلاعات درباره نیازهای مصرف‌کنندگان بود.
to provide/give/pass on information
اطلاعات تهیه کردن/دادن/تبادل کردن
  • a booklet giving information about local education services
    یک کتابچه راهنما که درباره خدمات تحصیلی منطقه اطلاعات می‌دهد
a piece of information
اطلاعات/خبر
  • I read an interesting piece of information in the newspaper.
    من اطلاعات [اخبار] جالبی در روزنامه خواندم.
for further information
برای اطلاعات بیشتر
  • For further information, please contact your local library.
    برای اطلاعات بیشتر، لطفا با کتابخانه محلی‌تان تماس بگیرید.
to have any information on something
اطلاعات داشتن درباره چیزی
  • Do you have any information on train times?
    آیا از زمان‌های (رسیدن) قطار اطلاعات داری؟
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان