[فعل]

to interpolate

/ˌɪˈtɜrpəˌleɪt/
فعل گذرا
[گذشته: interpolated] [گذشته: interpolated] [گذشته کامل: interpolated]

1 افزودن گنجاندن

formal
مترادف و متضاد add incorporate insert
  • 1.The illustrations were interpolated in the text.
    1. (آن) تصاویر به متن افزوده شدند [آن تصاویر در متن گنجانده شدند].

2 تحریف کردن

formal
مترادف و متضاد distort
  • 1.Don't you think that someone has interpolated the Bible?
    1. فکر نمی‌کنی که کسی انجیل را تحریف کرده‌است؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان