[اسم]

interpreter

/ɪnˈtɜrprətər/
قابل شمارش

1 مترجم (شفاهی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: ترجمان مترجم شفاهی گزارنده
مترادف و متضاد translator
  • 1.I work as an interpreter.
    1. من به عنوان یک مترجم کار می‌کنم.
  • 2.I would love to become an interpreter someday.
    2. خیلی دوست دارم که روزی [در آینده] مترجم شوم.

2 مفسر (برنامه کامپیوتری)

معادل ها در دیکشنری فارسی: مفسر
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان