[اسم]

interregnum

/ˌɪntərˈrɛgnəm/
قابل شمارش

1 دوران میان‌پادشاهی دوران فترت، [دوران بی‌پادشاهی در میان سلطنت دو نفر]

معادل ها در دیکشنری فارسی: دوران فترت

2 وقفه

مترادف و متضاد interval
  • 1.interregnums in the march of humanity
    1. وقفه‌هایی در پیشرفت بشریت
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان