[صفت]

jagged

/ʤægd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: jaggeder] [حالت عالی: jaggedest]

1 دندانه‌دار ناهموار، ناصاف

معادل ها در دیکشنری فارسی: مضرس
مترادف و متضاد barbed spiky smooth
  • 1.Being reckless, Rudy didn't watch out for the jagged steel.
    1. "رودی" از روی بی‌احتیاطی، حواسش به آن فلز دندانه‌دار نبود.
  • 2.It's an enormous job to smooth the jagged edge of a fence.
    2. صاف کردن لبه دندانه‌دار یک حصار، کار بسیار دشواری است.
  • 3.Leslie's hair was so jagged it was scarcely possible to tell that it had just been cut.
    3. موهای "لزلی" آن‌قدر ناصاف است که به‌سختی ممکن است بگویی که به‌تازگی اصلاح شده‌اند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان